ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
190
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
فصل سوّم در مباحثى است كه به آداب و موعظه ها و حكمتهاى خير خواهانه مربوط است و اديان الهى بر آن اتفاق نظر دارند و دلايل عقلى درستى آن را ثابت كرده است و آن شصت و چهار كلمه است . كلمهء نخست گفتار آن حضرت ( ع ) : اكرم النسب حسن الادب . گرامىترين تبار نيكويى ادب است . شارح گويد : نسب چيزى است كه انسان بدان نسبت داده مىشود كه عبارت از پدران او يا شاخه اى از پدرانش است يا كمالى روحانى يا جسمانى مىباشد ، و اشتقاق ادب از مأدب است و آن فراخواندن مردم به غذاست و مقصود از آن در اين جا همان است كه از معناى رياضت در قسم اوّل فهميدى ، و آن اين است كه شناختى هر گاه براى نيروى حيوانى كه در انسان سر چشمهء ادراكها و كارهاى جزيى است ملكهء اطاعت از دستورات نيروى عقلانى نباشد مانند حيوانى است كه تربيت نشده باشد و شهوت و خشم اين حيوان او را فرا مىخواند و اين دعوت بر حسب اين است كه نيروى خيال و واهمه آن دو ( شهوت و خشم ) را بر مىانگيزاند به آنچه متذكَّر مىشوند ، و بر حسب آنچه حواس ظاهرى ، آن دو ( شهوت و خشم ) را به امور ملايم و مطابق ميل حيوان مىكشاند پس حركات گوناگون حيوانى را بر اساس آن عوامل انجام مىدهد و در به دست آوردن مقاصد خود بر نيروى عقلانى حاكم و مسلَّط مىشود در نتيجه به صورت نفس امّاره در مىآيد و نيروى عاقله فرمانبردار او مىشود امّا اگر نيروى عقلانى را با جلوگيرى كردن امور خيالى و موهومى و احساسها و كارهايى كه نيروى شهوت و خشم را به كار ناشايست بر مىانگيزد ادب كند ، و به آنچه خواستهء عقل عملى است مجبور نمايد به صورتى در مىآيد كه فرمانبردار او شود و در خدمت آن قرار گيرد و دستوراتش را اطاعت كند و زير سايه پرچمهايش حركت نمايد و معناى نيكويى ادب به اين صورت محقّق مىشود .